واقعیتِ سوسک زده ...

واقعیتِ سوسک زده ...

بسم الله 

ده تومنی بدون گوشه را دراز کرده بودم سمت متصدی بانک. مردی حدود پنجاه ساله قد بلند با کت و شلوار سرمه ای . گفتم پول را از عابر بانک گرفته ام و گوشه ندارد. نگاهم کرد، توی تخم چشمم نگاه کرد با حالتی که نمی توانم توصیفش کنم. پرسید پول را عابر همین بانک گرفته ام . منتظر بود دروغ بگویم . بگویم بله و او هم با اطمینان از اینکه دروغ گفته ام پول را برایم تعویض کند ، الان می توانم بگویم حالت چشمش چه معنایی داشت اضطراب اینکه من راستش را بگویم . 

گفتم نه از عابر بانک مترو گرفته ام . پول را پس داد . گفت عابر مترو صادرات نیست و باید بروم بانک ملی .

نمی توانم بگویم چه حسی بهم دست داد . حس انزجار ، حس خشم ، حس اینکه برگردم و بهش یک فحش بدهم بلکم دلم خنک شود . 

حالت چشمش را فراموش نمی کنم ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۱

بسم الله 

-آقای قاضی رفته پیش مشاور مذهبی گفته بچه ی هشت ساله اش معتاد دیدن فیلم های مستهجن شده و هر کاری هم می کنیم قانع نمی شود که نگاه نکند ، مشاور پرسیده خودتان ماهواره دارید ؟ گفته بله . 

- مامان با یک خبر طلاق جدید آمد خانه، همین کوچه ی ما و حول و حوشش در این یکی دو ساله چهار نفر طلاق گرفته اند . مامان گفت مادربزرگ نوه ی فرزند طلاقش را گرفته و بدجور کتک زده و بچه پای برهنه همینطوری توی پارک ول بوده .

- دیشب صدای دعوا می آمد از کوچه مامان ترسیده بود گفتم چیزی نیست بچه ان . رفت آمد گفت یکی از پسرها به آن یکی می گفته یه چیزهایی از خانوادت میدونم اگه بگم به مردم آبروتون میره ! بچه ی هفت هشت ساله ! موهای بدنم سیخ شد .

تکیه داده بودم به دیوار و دستهایم را حلقه کرده بودم پشت سرم ، به مامانم گفتم به نظرم هشتاد و پنج درصد مردم اصلا نباید بچه دار شوند چون بلد نیستند بچه داری را و البته عذاب وجدان می گیرم چون می دانم احادیث پیامبر را در مورد فرزند آوری ولی آخر قربونت برم خودت می بینی اوضاعو !


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۳