واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ مرداد ۹۵ , ۰۰:۳۱
    ...
۰۵شهریور

بسم الله 

پارسال و شاید هم سال قبلش متنی نوشته بودم همین جا ، در ستایش « به درک » ! کلمه ای که عین ناکجاابادی ، یا حفره ای است که می توانی افکار بی سرانجام مزاحم را بهش عودت بدهی و از شرشان خلاص بشوی . دیشب بعد از خواندن یک متن انگیزشی فوق العاده و بعد از اینکه جرقه های کوچکی داشت در وجودم زده میشد ناگهان با کلمه « که چه ؟! » مواجه شدم و فهمیدم همان قدر که به درک کلمه ی کارساز و بدرد بخوری است ، که چه به همان میزان و بلکم بیشتر و شدید تر مخرب و آدم بیچاره کن است . که چه می تواند در دم ذوق شما را کور کند ، می تواند مرگ گزاره های عالی ذهنتان باشد ، می تواند تمام شعف شما در فکری و امری و کاری را خفه کرده و شما را تبدیل به یک عادت مرده ی سخیف گرفتار روزمرگی کند و این کاملا به این بستگی دارد که شما گزاره های ذهنی و شعف های درونی و جرقه های وجودیتان را ، در کدام ساحت و با کدام معیار بسنجید و محک بزنید .

ما می توانیم خودمان ، هستی مان ، زندگیمان ، نیت هایمان را با قواعد ظاهری دنیایی بسنجیم که هر روز و به کرار از زبان این و آن می شنویم . می شنویم که چطور نیت های عالی به حضیض رفته اند و صداقت ها و سخت کوشی ها در برخورد با دیوار بلند آدم های غلط و سسیتم غلط تر در هم شکسته اند . سیستمی و فرهنگی و نگاهی که اطرافمان را گرفته ، فرهنگ دو دو تاچهارتایی منفعت جویی که سود آنی  را مقدم و مهم تر از هر چیز می داند و در این راه هر کجی را مجاز می داند و تو را هم به آن تشویق می می کند چه اینکه در غیر این صورت تو بازنده ای بیش نیستی . 

ولی حقیقت دنیا ،  جایی زیر این ظاهر کف آلود که جلوی چشم ماست در جریان است . حق آن اصالتی که آرام و استوار به راهش ادامه می دهد و اگر حتی زمانی به چشم نیاید  یا مغفول واقع شود یا حتی علی الظاهر ببازد در نهایت ، ناگهان به خروش می آید و به سطح می آید و عریان و تابناک پیروزی اش را ثابت می کند که همیشه حق بوده است و پیروز بوده است .

که چه میل زیادی به ظاهر دنیا دارد ، به قواعدی که برد و باختش معلوم و کوتاه مدت رخ می دهد . که چه دلش می خواهد ما همین آدم های عادی باشیم که به مرور گندمان در می آید و بوی تعفنش حتی خودمان هم آزار می دهد . خیلی دل می خواهد ، نه گفتن به این که چه ها ، به این مناطق امن دم دست ، خیلی دل می خواهد دل سپردن به حق و صبر بردن در حق وقتی همه چیز علی الظاهر علیه توست . وقتی ایده ال هایت را علی الظاهر باخته ای . اینجا مومن می خواهد که صبر کند ، مرد می خواهد که صبر کند ...

 و کجاست مومن ؟

+این متن دو سه هفته ی پیش نوشته شده بود ، مانده بود خط آخرش ، امروز تمام شد .


۰۳شهریور

بسم الله

وضوی نماز صبحم را در ایوان می گیرم و این یعنی این شانس را دارم که هر بار سرم را بلند کنم و آسمان شگفت این ساعت را سیر کنم؛ آرام, استوار, پرابهت و البته ستاره باران ...

میلیاردها سال از تاریخ این دنیا می گذرد , زمین هر دم دستخوش تغییری است و آسمان هم گر چه از چشم ما پنهان هر لحظه عوض می شود .

ولی هزاران سال است که انسانها سر بلند کرده اند و آسمان را هر شب همینطور استوار و پابرجا دیده اند . این ثبات , این نقطه ی اتکای چشم ها وقتی از هیجانات زمینی ترسان و مضطرب گشته اند عین حقیقت تغییر ناپذیر هستی می ماند , عین ملکوت آسمانها و زمین , عین همه ی آن عوالم پنهانی که رازهای هستی را از نبات و جماد و انسان و ملک و ملکوت در بر گرفته است . عین وحدت در عین کثرت, عین حقیقت عریان و خالص هستی ...

چه فرقی می کند کدام هزاره, کدام قرن و سال و ماه و روز , چه فرقی می کند انسان ساده اندیش و ساده زیست کمون های اولیه یا بشر هزار لایه ی تو در توی جهان وطنی امروز ؟ حقیقت یکی است ، همیشه یکی است ...

+ این چه فرقی می کند, برای همچو منی با دل بستگی های فراوان به ایام ماضی و نوستالژی های سال های گذشته در حد حسرت زندگی در عصر کاروان سراها و زنگ شتران و طلبه های همیشه مسافر خیلی سنگین است , واقعا سنگین است ...



۲۹مرداد

بسم الله 

یک جایی خواندم دایره کامل ترین شکل جهان است . همین است که کبوترها دور بام خانه صاحبشان دایره می چرخند  و بالا می روند و بال بال می زنند ، مسلمانان گرد کعبه طواف می کنند ، دایره وار ...

در کائنات همواره اصل بر طواف بوده است ، قبله ای برای زیارت . اصل مسلمی که اهل آسمان و زمین ندارد ، همه اش همین است ، دایره ای به وسعت عالم ...

حال کبوتری را دارم که بالش شکسته و همینطوری نشسته لب بام یا زائری که در وسط طوافش رها کرده آمده زل زده به کعبه و دارد آدم ها را نگاه می کند و دلش می خواهد بلند بشود و بیاید بیرون ، خیلی بیرون ، خارج از این دایره ی بزرگ هستی و از بیرون زل بزند بهش شاید بفهمد ، شاید واقعا بفهمد ...

۲۵مرداد

بسم الله 

پیشترها فکر می کردم که وقتی در قرآن و روایات درباره ی آخرت و حوادث خاص آن می گویند "در روزی که معادل هزاران سال شماست"، حکایت از وسعت و عظمت آخرت است. این روزها به این رسیده ام که دقیقا عکس قضیه صادق است. نشان دهنده ی عظمت دنیا است که یک لحظه ی آن با هزاران سال شاید در آخرت برابری می کند. یک کار خیر در چندثانیه شاید وسعت غیرقابل وصفی در آن طرف داشته باشد. عمر، این درّ دریای رحمت الهی، یک فرصت بی نظیری است که با سرعت بیشتری به خدا نزدیک شویم. شاید برای یک پیشرفت معنوی که در دنیا در اثر چند روز حاصل می شود، بایستی در آخرت  هزاران سال صبر کرد. سرعت در این دنیاست. سکون در آخرت ...

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم/ عمری که بی حضور صراحی و جام رفت ... 


برگرفته شده از habaza.blog.ir

۲۱مرداد

بسم الله 

زخم هایی هستند پنهانی ، دردی منتشر که آدمی را از درون خرد می کند 

پنهانی ، پنهانی ...

۲۰مرداد

بسم الله 

سیاه شده ، سیاه شده ، سیااااه ...


۱۹مرداد


۱۸مرداد

بسم الله 

قرار بود به خاطر کشیدن خلخالی از پای زنی یهودی از غصه بمیریم ، امروز شصت نفر از شیعیان افغانستان دسته جمعی کشته می شوند و ما خم به ابرو نمی آوریم .

اینجا خاورمیانه است ؛ مظلوم ، مظلوم، مظلوم ...


۱۶مرداد

بسم الله 


هنوز خستگی دیروز را سبک نکردیم ، امروز آمد ...

۱۳مرداد

بسم الله 

بعضی از آدمها یک سیلی محکم به ما بدهکارند ، همین شب عیدی ...