واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ مرداد ۹۵ , ۰۰:۳۱
    ...

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۱ارديبهشت

بسم الله 

اصلش حوصله ی شرح خیلی ندارم ، نتیجه ی انتخابات را می گویم . گذشت آنچه که گذشت . فقط ...

مردمی که توی چشمهایتان زل زدند و بهتان دروغ گفتند ، که دیدید فساد اقتصادی را ، که دیدید فیش های حقوقی نجومی را ، خالی شدن صندوق فرهنگیان را ،  رانت خواری را، وام های کلان بی ضابطه را ، قراردادهای نفتی مشکل دار را، برجام سوخته را و خواری و ذلت مقابل دشمنان دین و دنیایتان را و غیره را و غیره را . مردمی که این همه را دیدید، این همه را آشکار دیدید و چشمهایتان را بستید و به این فساد اشکار رای دادید . شما همه و تک تک در این فساد شریکید ، شما این فساد را ظلم را تثبیت کردید پس در آن شریکید ، و چه کسی است که نداند فساد اگر آشکار شد و پذیرفته شد دامن همه را می گیرد ، این ظلم دامن همه را می گیرد ، دامن خودتان ، فرزندانتان را می گیرد . گرفتاریش یقه ی این ملت را می گیرد . بروید تاریخ را بخوانید تا ببینید که می گیرد . تاریخ برای عبرت اموزی است . برای اینکه بفهمیم از چه مقدماتی به چه نتایجی می رسیم . چه علتهایی چه معلول هایی ایجاد می کند . غرض اطلاق اسم و عنوان به فلان جبهه و ادم نیست . حالا بروید و تاریخ را مرور کنید ببینید در صدر اسلام مردم چه انتخاب هایی کردند ، چه نتایجی حاصلشان شد . ببینید جایی که اولویت ها را رعایت نکردند ، چطور گرفتار شدند ، بروید ببینید وقتی به فساد و ظلم رای دادند چی عایدشان شد ، چی دامنشان را گرفت ...

۲۹ارديبهشت

بسم الله

« هر یک از ما در هر مرحله در طول مسیر زندگی مان قلبی را در سینه ی خود حمل می کنیم که هرج و مرجی از تمام چیزهای خوب و پوسیده را در بر دارد . و در هر روز از زندگی مان، ما باید این بار را به تنهایی به دوش بکشیم. سعی می کنیم تا جای ممکن نسبت به کسانی که دوستشان داریم خوش رفتار باشیم، اما به تنهایی بار دوش خود را حمل می کنیم »

خداحافظ تسوگومی | بنانا یوشیموتو | 

۲۶ارديبهشت

بسم الله 

بخشی از نامه ی امام رحمه الله به همسرشان :


۲۵ارديبهشت

بسم الله 

چیزی که خیلی اذیتم می کند این است که روحانی باز رای بیاورد و بعد این رای بشود سند صلاحیت و صداقت و کارایی اش و البته  زبان تند طرفدارانش ، که بله میزان رای ملت است و مردم هم یکدست شده اند !!! و خب راضی اند از این اوضاع !!

دروغ و تبلیغات و رقیب هراسی و تهدید و نمی دانم هزار جور ترفند کثیف دیگر هم به چشم نیاید . 

این چهره ی واقعی دموکراسی است و من چقدر از این چهره بیزارم ...


۱۹ارديبهشت

بسم الله 

نشسته بودم روی صندلی های ایستگاه اتوبوس دانشگاه منتظر سرویس بودم . چند تا دختر داشتند درباره ی انتخابات صحبت می کردند . حرفهایشان از سر تعصب نبود، سرسری هم نبود اتفاقا کاملا معلوم بود که دارند همه ی برنامه های کاندیداها را دنبال می کنند ، خوشحال کننده بود از این حیث . اما نهایتا لابلای حرفهایشان چیزی شنیدم که بشدت تکانم داد، متاثرم کرد . یکی ازشان گفت اگر پسر بودم به فلانی رای می دادم چون حداقل دغدغه دارد ولی ... این ولی اش خیلی سنگین بود وقتی گفت حالا که دخترم به روحانی رای می دهم به خاطر آزادی هایی که ایجاد شده، گفت قبلا جرئت نمی کردیم حتی با اساتید حرف بزنیم!!! گفت اگر در دانشگاه اعتراضی بشود مثال هم زد حراست اصلا کار ندارد و غیره ...

من اینجا به صحت و سقم حرفهای این خانم نمی خواهم بپردازم ، به آزادی هایی هم که اصلاح طلبان داعیه اش را دارند و شده است شعار سیاسی شان و دارند تیشه به ریشه ی مردم می زنند هم ، فقط و فقط می خواهم بدانم اسلام و حکومت اسلامی را چه جور تعریف کردیم و عمل کردیم که نتیجه اش شده است این ؟

نامه ی امام علی علیه السلام به مالک اشتر که به گفته ی علامه محمد تقی جعفری در کتاب تفسیر عهدنامه ی مالک سند سیاسی حکومت اسلامی است از ما چه می خواست ما چه کردیم ؟ 

کدام اصول گرایی باید نتیجه اش این می شد ؟ این کدام اصلاح طلبی است ؟ 

ادم غصه ی این احوال را کجا ببرد اخر ...

۱۹ارديبهشت

بسم الله 

+رفته بودم سراغ آرشیو وبلاگم، سراغ پست هایی که ذخیره شده ولی منتشر نشده بودند و خب با همان احساسات همیشگی روبرو شده بودم؛ تعجب، شگفت زدگی . من اینها را نوشته ام ؟!

همیشه همینطوری می شود، از خودم، از احساسم، از ادبیاتم، از هر آنچه نوشته ام تعجب می کنم. همین است که تا حالا هزار بار عزم حذف وبلاگ را داشته ام ولی دست و دلم نرفته ،که به خودم گفته ام هیچ جایی مثل اینجا نمی توانم خودم را مرور کنم ...

+ احساس می کنم همه چیز دنیا ، اعتبارش، ریشه اش را برایم از دست داده، احساس می کنم اطمینانی وجود ندارد . ما دنیا را نشناختیم و همینطوری بهش باختیم ، خودمان را بهش باختیم، قلبمان را، روحمان را، اعتمادمان را باختیم ...

+ گاهی نه سکوت آدم را رستگار می کند ، نه حرفهایی که زدیم و نبود آنچه که می خواستیم بگوئیم . بعضی حرفها بیخ گلوی آدم می مانند ، می مانند که می مانند ، قلبمان را خط می اندازند ، بغضمان را می شکنند و اشکمان را در می اورند ، این بغض ها و اشکها باید ما را از دنیا می برد ، پاکمان می کرد ولی فقط غرقمان کرد ...



۱۳ارديبهشت

بسم الله 

دست برده بودیم بهترین را بچینیم. دستمان نمی رسید یا بهترین را اشتباهی فهم کرده بودیم ؟ 

کجا افتادیم از آن بالاها ، که هر چقدر سر بلند می کنیم ، هر چقدر دست می بریم خالی بر می گردیم ؟ 

انگار افتاده ایم قعر چاه دنیا و نور فقط از بالای سرمان عبور می کند و ما آنقدر دور افتاده ایم که به ما نمی رسد .

آنقدر این ته مانده ایم که به این کورسوها، به این دیدن دور نور عادت کرده ایم . ما کورمال کورمال تاریکی پیمودن را بهتر بلد شده ایم انگار ، چشممان به تاریکی ها عادت کرده انگار . 

در قلبها اما همیشه دریچه ای هست ، تپشی که آرام نمی گیرد ، که عادت نمی کند . همیشه رگی عصیان گونه میزند ، جدا می رود ، که یادمان می اندازد . رگی همیشه در قلبها بسوی او راه می برد . ما حتی در غلط به سوی تو راه می رویم ، گاه حتی در غلط تو را نیت می کنیم ، ما حتی در غلط تو را می خواهیم ، ما حتی وقتی نمی دانیم یا حتی تر نمیخواهیم باز تو را میخواهیم ...

* مرحوم قیصر امین پور 


۱۱ارديبهشت

بسم الله 

سکوت شاید بتواند غم را در خودش جای بدهد یا حتی عصبانیت را ، ولی دل تنگی را نه ، نمی تواند ، کم می آورد . دل تنگی بزرگ می شود ورم می کند، سکوت ترک بر می دارد، می شکند، از هم می پاشد.دل تنگی کلمه می شود ، شره می کند از سکوت می گذرد، شعر می شود ، ترانه می شود ، گاهی هم چند خط نوشته می شود . سکوت هر چقدر قلب بزرگی داشته باشد ، دل تنگی از آن بزرگتر است ...

۰۶ارديبهشت

بسم الله 

و ماهی قرمز کوچکی در گلویش مرده بود ولی گریه میکرد ...

۰۱ارديبهشت

بسم الله 

دلش خواست برود یک جای بلند ، خیلی بلند ، آنقدر بلند که تمام دنیا زیر پایش باشد ، دلش خواست بنشیند و از آن بلندی دنیا را نگاه کند  ، نگاه کند، نگاه کند ، بعد بلند شود ، خودش را بتکاند ، آخرین نگاهش را به دنیا بیندازد و بعد پشت کند و برود و برود و برود ...