واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ مرداد ۹۵ , ۰۰:۳۱
    ...

۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹مهر

بسم الله 

جورچین ناقصی است زندگی . همیشه تکه ای از پازل نیست ؛جای خالی چیزی عین  حفره ی خالی دندان که مدام با نوک زبان می جوریش و نیست ، نیست .

دست می کشم روی پازل . خالی های زیادی زیر دستم تاریک مانده اند ، خیلی هایشان را حتی نمی دانم ، نمی فهمم ، فقط تاریکی نبودنی است که جایش تیر می کشد . گستره ی بزرگی از وجودم در خانه های پر و خالی که می دانم و نمی دانمشان پهن شده و مدام درد می کند ، فرقی نمی کند پر یا خالی ولی درد می کند ...

۲۴مهر

بسم الله 

نگاهت کنم ،

نگاهت کنم ، 

هی نگاهت کنم ...

۲۳مهر

بسم الله 

می توانم انجامش بدهم ، همین حالا ، تنها توی خانه ، در این تاریک روشن . می توانم انجامش بدهم چون زندگی هیچ تعین خاصی برایم ندارد . انگار نیست ، اصلا نیست . توی ذهنم دنبال یک صحنه میگردم ، یا یک چهره ، چیزی که رویش مکث کنم . چیزی که وزن داشته باشد ، تعین داشته باشد . نیست . همین میلم را بیشتر می کند . بر خلاف گذشته این میل را با کسی در میان نمی گذارم . کسی علاقه ای به شنیدنش ندارد ، کسی پذیرایش نیست . می توانم در این تنهایی بغض آلود انجامش بدهم و تمامش کنم . به نظرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . مرگی ساده ، معمولی و بی درد ولی قلبم ؟ بعد از مرگم هم درد خواهد کرد ، درد کردنی ...

۲۲مهر

بسم الله 

 « آدم وقتی زیاد عمر می کنه ، از یه جایی همه ی کارهاش تکراریه. می دونی چند بار تا حالا تصمیم گرفتم خودم رو بکشم ؟ »

آناتومی افسردگی | محمد طلوعی 

۱۹مهر

بسم الله 

دورم از خودم ، بیگانه ی بیگانه . از کنار خودم با فاصله ی زیاد عبور می کنم . گاهی مکث می کنم ولی نمی مانم سریع عبور می کنم . 

شاید خودم نیستم ، شاید هم همین خودمم، همین بیگانه و من تمام این سالها داشتم خودم را اشتباهی از یک زاویه ی اشتباهی و در یک تصویر اشتباهی نگاه می کردم . 

بیگانه بودن با خود ، بیگانگی با دنیا را هم به یدک می کشد انگار همین است که در لحظه زندگی نمی کنم ، عمیق نمی شوم ، حسشان نمی کنم انگار . همه چیز از من عبور می کند یا من از آن . عین خیال ، عین درک چیزی با اولین سطح از حواس . همین است که گذشت زمان را حس نمی کنم . زمان یک حور حرکت است ، حس سیال دنیا وقتی رو به جلو حرکت می کند . من عادت داشتم همزمان با حرکت رو به جلو در عمق هم پیش بروم حتی می توانم بگویم این فرو رفتن در عمق برایم معنادارتر از حرکت رو به جلو بوده است ، من در عمق فرو می زفتم ، گیر می کردم حتی و حتی تر غرق می شدم . و حالا ، این روزها گویا تنها در سطح لیز می خورم با کمترین سطح برخورد با زمان ، کمترین اصطکاک . کمترین اصطکاک با زمان آدم را محو می کند ، کمرنگ می کند ، خودش را ، دنیایش را محو می کند ، کمرنگ می کند ، دور می کند ، بیگاه می کند ...


۱۱مهر

بسم الله 


دنیا پر از رنج است 

با این حال 

شکوفه های گیلاس 

شکوفه می دهند ...


کوبایاشی ایسا 

۱۰مهر

بسم الله 

هر وقت روضه مان تمام می شود ، آن روز ختم که دیروز بود ، آن دعاهای پایانی را که حاج خانم می خواند من و مامان قلبمان می گیرد ، گریه مان بیشتر می شود ، تو انگار کن یک چیزی دارد از خانه مان می رود ، این چیز برای من شبیه چند خانم قد خمیده است ، و تو چه حالی داری پشت سر چند خانم قد خمیده ی مصیبت زده ؟!

به قول حاج آقای هیئت ما پیر شدیم پای این روضه ها ، بچه هایمان بزرگ شدند ، جوان هایی که میانه ی میدان سنگین سینه میزدند الان پیر شده اند ، شده اند پیر غلام دیگر گوشه های مجلس می نشینند و جایشان را داده اند جای همان بچه هایی که الان بزرگ شده اند . ما پیر شدیم پای این روضه ها . اشک هایمان در عزای حسین لابلای شیارهای قلب و روحمان چکه چکه موج میزند. ما پیر شدیم پای این روضه ها ولی داغ هر سال تازه تر می شود ، سنگین تر می شود ، آوارش بیشتر سینه مان را هلاک می کند . خب پس کی می آیی آقا ؟ پای منبر شما مویه کردن جنسش فرق می کند ، زیر علم شما سینه زدن شور دیگری دارد . زیارت ناحیه خواندن با شما اصلا چه جوری هاست ؟تفسیر گزاره های زیارت عاشورا با شما چه معنایی دارد ؟ اصلا شما بیایید تا شب شام غریبان بفهمیم باید چه خاکی به سرمان بریزیم و این غم منتشر ، این ناامیدی را چطور عزاداری کنیم ، 

ما سینه مان داغ دارد آقا و هر سال این داغ بیشتر می شود ، سنگین تر می شود ، غیر قابل تحمل تر می شود تا تو بیایی و معنای گزاره ی ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور را یک بار برای همیشه ، مطلق تفسیر کنی ، ما دلمان تفسیر گزاره های زیارت عاشورا را با شما می خواهد ...


۰۹مهر

بسم الله 


مردی که می رفت 

و 

زنی که پشت سرش داد می زد ؛

آرامتر برو پسر زهرا 

ظهر بود 

یکی بود و 

هیچ کس نبود 


| مجلس تنهایی ، فاطمه شهیدی |

۰۷مهر

بسم الله 

عین 

شین 

قاف استخوان های سینه ی شیعه شکسته است 

در کوچه های مدینه 

در محراب کوفه و در 

کربلا ، کربلا ، کربلا 

که داغ اکبر جگر ما را اربا اربا کرد 

عین 

شین

قاف 

کرب و بلا 

حسین 

مقطع الاعضا ...

از الان ، از این بعد ازظهر که نزدیک می شویم به تاسوعا ، مصیبت هی حجمش بزرگ می شود ، خراب می کند عالم را بر دل آدم ، اضطراب می افتد به جان آدمیزاد و هی بیشتر و بیشتر می شود ، تو انگار کن جان عالم را که به لبش می رسد و مگر حسین غیر از جان عالم است ؟


۰۴مهر
بسم الله  
قلب 
خاصیت عجیبی دارد نینو ؛
مثلا
لحظات عارفانه اش هم 
بدجور 
عاشقانه است ...