واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ مرداد ۹۵ , ۰۰:۳۱
    ...

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹آبان

بسم الله

«... بعد از اینکه انسان به خدا و مالک زندگی و مرگ ایمان آورد و باور کرد که جاودانگی هرگز از او جدا نمی شود ، بر مرگ چیره می شود و به کل زندگی چون وسیله نگاه می کند ، نه غایت . اینجاست که می تواند عطای خود را ژرفا بخشد ، زیرا بخشش گاه با مال است، گاه با توان و نیروی آدمی و گاه با تفکر .

چه هنگام انسان می تواند همه ی دارایی خود را ببخشد ؟ هنگامی که با جاودانه بودن ایمان داشته باشد و الا اگر همه ی دارایی خود را ببخشید چیزی برای خود او باقی نمی ماند . برای آنکه انسان هم بتواند ببخشد و هم مالکیت خود را حفظ کند باید به جاودانگی ایمان داشته باشد. بنابراین توسعه و تعمیق بذل و بخشش تا حد بذل جان از آثار ایمان به خدای مالک مرگ و زندگی است و در اینجاست که نیروی عظیم بوجود می آید ...»

امام موسی صدر | ادیان در خدمت انسان |

۱۹آبان

بسم الله

موضعش این است که در قیامت در برابر خدا مسئول است و باید جوابگو باشد . این موضع را بلند با جان و مال و آبرو و عزیزانش فریاد می زند و مردمش را هم به آن فرا می خواند . چه موضع غریبی . نه ؟ اقای رئیس جمهور ؟ آقای صالحی ؟ آقای لاریجانی ؟!

امروز اومانو اعلام کرد که ایران زیر سخت ترین راستی آزمایی هسته ای تاریخ است و روزانه صدها عکس از تاسیسات هسته ای ایران گرفته می شود و دو هزار نقطه از این تاسیسات پلمپ شده است . شما هم موضعتان مثل سید حسن نصرالله است ؟!

فکر نکنم . برای انسان هایی که بزدلانه و ذلیلانه صفحات صلح تاریخ را به نفع خودشان تفسیر و حتی تحریف می کنند این موضع غریبی است .

موضع غریبی است برای شما که یک انسان در وسط معرکه تمام قدرت آمریکا و اسرائیل و عربستان و تکفیری ها را حسین وار به قدرت ایمات و شهادت هیچ و پوشالی می خواند . شما اصلا این موضع را نمی شناسید , درک نمی کنید . شما کسانی هستند که تمام افتخارتان این است که با همین قدرتهای جهانی سر یک میز به مذاکره نشسته اید و به توافق رسیده اید . شما حد افتخارتان همین قدر است ! آقای صالحی از اینکه بدنیا ثابت کرده ایران دنبال بمب هسته ای نیست از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجد. حالا چه چیز را قربانی کرده است لابد اهمیتی ندارد .

شما خودتان را حتی در برابر مردمتان , تاریختان هم پاسخگو نمی دانید چه رسد به خدا !

من به سید حسن نصرالله افتخار می کنم . افتخار می کنم و قلبم از این همه شجاعت و عزت و ایمان به خروش می آید , افتخار می کنم که در پرالتهاب ترین جغرافیایی این تاریخ مردی است که می توانم به قدرت ایمانش راه حسین علیه السلام را روشن و زنده درک کنم . ادبیات سرافراز زینب سلام علیها را بشنوم . آقای رئیس جمهور من به سید حسن نصرالله افتخار می کنم و شما ؟

تاریخ منتظر شما و امثال شماست , شما هم منتظر باشید !



۱۷آبان

بسم الله 

" ... هر کس دین دارد ، حسین برای او و خدمت به او و در راه او کشته شده است ...

شهادت حسین علیه السلام برای هر انسان مومن است و هر چه ایمان انسان بیشتر شود ، اختصاص حسین به او بیشتر می شود ....

ما وقتی اهداف امام حسین علیه السلام را محقق می کنیم، در حقیقت بر پیروزی حسین علیه السلام می افزائیم ...

هل جزا الانسان الا الاحسان . حسین به شما نیکی و خدمت کرد . آیا شما نمی خواهید با عملی ساختن اهداف حسین علیه السلام به خود نیکی کنید ؟

به همان اندازه که در این روزها احساس مصیبت و اندوه عمیق و نیز احساس قدردانی فراوان می کنیم، به همان اندازه باید در زندگی و اوضاعمان بازنگری کنیم  خط تازه ای برای رفتار و سلوکمان برانگیزیم ، باید تجسم حسینی بودن روی زمین باشیم ..."

سفر شهادت | امام موسی صدر 

۰۹آبان

بسم الله 

چهارچوب های ذهنی ام همه بهم خورده اند، هیچی سر جای خودش نیست ، همین است که دلم  هول می کند ، آشوب است ، خراب است، برای همین است که اشتهای غذا خوردن ندارم ، گرسنه ام می شود ولی نمی توانم غذا بخورم  . احساس می کنم رگ های مغزم تحمل این حد از ناراحتی و دلخوری و درماندگی روحی را ندارند ، برای همین است که سر درد می گیرم ، برای همین است که احساس می کنم دنیا در عین تنگ بودن ، آنقدر بی در و پیکر است که آدم احساس بی پناهی می کند .

بدترش این است ما این همه را قورت می دهیم ، بدترش این است که گر چه آشوب پروریم و جانمان عرصه ی این تاخت های بیرحمانه ی آدم بیچاره کن است . ولی هر روز صبح از خواب بیدار می شویم ، حرف میزنیم ، به کارهایمان می رسیم ، تا کی نمی دانم . کی این کاسه ی شکسته بسته ی ترک خورده پر شود و ما این جان پر بلای خسته را آزاد کنیم نمی دانم ...

۰۸آبان

بسم الله 

همیشه ی عمرم دنبال گوشه ها بودم ، کنج ها ، زاویه ها ، دنبال مامنی برای هجوم خالی اطراف ، آن هجوم سرد بی محابا وقتی به سراغم می آید ...

سردم می شود ، سردم می شود ...

۰۷آبان


این روزهای اخیر ، مدام به این فکر می کنم شاید بتوان کسی را که فحشت داده بخشید 

ولی کسی را که تقلیلت داده ، نه ، هرگز ...

۰۵آبان

بسم الله 

گفت با یه دختری تازه آشنا شدم ، داشتیم باهم بازی می کردیم ولی الان نیستش ، رفته .تکیه اش را داده بود به دیوار و زل زده بود به قطره های سرخابی که از ساعت شنی اش میریخت پائین . روضه تمام شده بود و هم بازی اش رفته بود و آشکارا دچار غم فقدان شده بود . توی آن نگاه غمگینش و آن بغض و حال خرابش چیزی بود که به شدت تکانم داد . برای یک لحظه دختری را دیدم که اهل دل بستن به هر رهگذری بود ، از آن هایی که زود پابند میشوند و مدام از دست می دهند ، دختری دچار غم فقدان . بهش گفتم اینها همه مهمان هستند ، نمی مانند که ، همه می روند . داشتم مثلا بهش درس زندگی می دادم برای همیشه ی زندگیش . سرش را آورد بالا ، نگاهم کرد و با لج و بغض بیشتر گفت نه ، ما نمیریم ، ما میمونیم ، من همینجا میمونم . 

خواهرزاده ی صاحب خانه بود و دختر عموهایش باهاش بازی نمی کردند . رفتم کنارش نشستم و دستم را دورش حلقه کردم . با هم حرف زدیم ، بهش گفتم دختر خوب و قشنگی است ، گفت ناخن های تو هم قشنگن و اینکه اون دختره بهش گفته بود زشت و من دختر خوبی بودم ! گفت خواهر برادر ندارد و محله شان هم هیچ کس نیست باهاش بازی کند ، بعد یهو گفت گوشی مامانش ویروسی شده و همه ی عکس های جشن تولد بچگی اش از بین رفته ، گفتم ببرند ریکاوری اش کنند! ، کلمه ی ریکاوری را تکرار کرد و از ماهیت امر پرسید و البته که خوشحال شد از چنین قابلیتی و من از اینکه داشتم با یک دختر چهارساله در مورد ریکاوری حرف میزدم توی دلم می خندیدم ، بعد برای اینکه به غم فقدان و تنهایی اش پایان بدهم گفتم می توانیم برویم توی اینترنت عکس بچه گربه و عروسک و نی نی کوچولو نگاه کنیم ! نگاه کردیم و ذوق کردیم و خوشحال شدیم و وقتی گفت سرش درد گرفته ! گفتم نباید به گوشی نگاه کند دیگه، بلند شد و یکراست رفت تو اتاق و اسم دختر عمویش را صدا زد و وارد بازی شد .

به غمش فائق آمده بودیم ...

+ ساعت شنی برای بچه هایتان نخرید لطفا :/

۰۳آبان

بسم الله 

تنظیم نیستم . عین ساعت شماطه داری هستم که کوبیدنش روی زمین ، ساعت عقربه هایش شکسته، عددها کج شده اند و در یک کلام داغون شده است . منم همینطوری داغون شده ام . کنترلی بر احساساتم ندارم . حتی نمی توانم از هم تمیزشان بدهم . همین است که می گویم تنظیم نیستم چون هیچ چیز در من سر جای خودش نیست . از نظر جسمی هم شدیدا خسته ام  و این اوضاع را بغرنج تر می کند . عضلاتم درد می کنند ، سرم درد می کند ، گوش هایم ...

دوست دارم بخوابم . به مدت طولانی ، نه اینکه بروم توی کما مثلا و توی بیمارستان با هزار جور لوله و دستگاه . نه دلم می خواهد بروم توی اتاق یک هتلی ، یا آپارتمانی جایی که هیچ کس بهم کار نداشته باشد و من بخوابم ، طولانی ، طولانی ، بخوابم و هیچ کس نداند من کجا هستم و چه بلایی سرم آمده ، دلم می خواهد بخوابم و در خوابیدنم از همه چیز  و  همه کس  فرار کنم ...

۰۲آبان

بسم الله 

زندگی جوری است که آدم ممکن است دلش برای همین دو سه روز پیشش تنگ بشود ، همین دو سه روز پیش قبل از بعضی از شب ها ، بعضی شب ها ...