واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...
۳۰فروردين

بسم الله 

اصرار کرد بروم توی حیاط بنشینم دوچرخه سواریشان را نگاه کنم ، خواهرزاده ام را می گویم .خانه خواهرم را دوست دارم چون مرا یاد خانه سازمانی دوران بچگی خودمان می اندازد . حیاط همان آجرهای اخرایی را دارد و همان باغچه وسطش را . نگاهشان کردم . دور باغچه را  پشت سر هم تند تند رکاب می زدند و خوشحال بودند. فکر کردم دارند خاطره می سازند ، خواهر و برادریشان را خاطره می کنند برای وقتی بزرگ شدند . دلم میخواست بهشان بگویم تا میتوانید با هم بازی کنید ، خاطره های خوب بسازید و بعد برای اولین بار دلم خواست خواهرم دو تا بچه ی دیگر هم داشته باشد . 

چقدر این کودکی ها ، این کودکی های شاد را می شود وقتی بزرگ شد مامن کرد، چقدر می شود بهشان پناه برد و آرام شد . چقدر لحظاتی وجود دارد در بزرگسالی که همین خواهر و برادری ها می توانند آدم را نجات بدهند ...

+ هنوز خوب فوتبال بازی می کنم . دریبل های خوبی می زنم ولی بدجور هم لایی می خورم !!!

+ نه فرشته ، مدتی است دی اکتیوش کرده ام :(

۹۶/۰۱/۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">