واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...
۱۵تیر

بسم الله 

هر وقت عرصه بهم تنگ می شود ، ذهنم خسته می شود، وقتی دیوارهای اطرافم مدام بلند و بلند تر می شوند به آسمان نگاه می کنم ، به آسمان فکر می کردم . 

به جایی که وسعتش را تصوری نیست و عدد و رقم ها ، فاصله ها و ابعاد در آن جایی ورای تصور ما اتفاق می افتد . 

آنچه ما از زمین می بینیم ، به خاطر سرعت نور در فضا، مربوط به زمانی است که دنیا تنها چهار صد و بیست میلیون سال سن داشته ، سن کنونی جهان ؟ 13.74 میلیارد سال !!!!

خداااای من ...

میلیاردها سال یر تاریخ جهان گذشته و من و ما حتی نمی دانیم چه اتفاقاتی آن بالا رخ داده ...

من میلیارد ها سال دیگر می فهمم الان در ساعت دوازده و سی و نه دقیقه ی تیر هزار و سیصد و نود و شش مختصات آسمان بالای سرم را ...

دنیایی به این وسعت و خدایی که فرمود این تنها حلقه ای است در بیابان و خدایی که خالق این همه است ، تنگی دیوارها را این گونه مرتفع می کنم ...


۹۶/۰۴/۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۲)

آی چقدر متنبه‌کننده بود!
دقیقا هروقتی که می‌خوام دیوونه بشم یا یادآوری کنم که هیچییی نیستم زل می‌زنم به آسمون شب.
پاسخ:
:)
سلام چه خوب توصیف میکنین هرچی توذهنتونه، خوش به حالتون. من نمیتونم بیان کنم. 
پاسخ:
سلام 
:) 
شما لطف دارید 
اگه تمرین کنید میتونید ، اگه هر روز مثل نوشتن تو دفتر خاطرات ، ذهنیاتتون و بنویسید بعد از مدتی ادبیات مخصوص به خودتونو پیدا می کنید :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">