واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...
۲۰تیر

بسم الله 

مرور زمان بخش هایی از وجودمان را غامض تر می کند ، انگار ما یک جاهایی در خودمان گره می خوریم ، پیچ و تاب می خوریم یک جوری که ته افکارمان ، احساساتمان برای خودمان هم معلوم نیست . انگار بخشی از وجودمان در تاریکی فرو می رود و ما کورمال کورمال دست می بریم تا تکه هایی از خودمان را پیدا کنیم و ببینیم چی به چی است  ، ما مجهول می شویم برای خودمان ، برای بقیه .بخش های دیگری از وجودمان ولی بی خیال می شود ، ساده می گیرد و خودش را درگیر نمی کند ، بخش هایی بی تفاوت می شود و سرد ...

ما به مرور زمان برآیند برداشت هایمان از تجربیاتمان هستیم که مدام تغییر می کند . احساس می کنم دارم ته نشین می شوم در خودم ، دارم عقب می کشم ، عین ده دوازده سال پیش دارم برمی گردم عقب ، به اعماق خودم ، جایی که به سختی به دیگران اجازه ی حضور می دهد ، جایی که اکثر آدمها حتی برای شنیدن اظهار نظری در مورد زیبایی گل مورد علاقه مان هم غریبه اند .

ما گاهی زیاد حرف می زنیم و چیزی نمی گوئیم ، زیاد می شنویم ولی چیزی را که باید نمی شنویم ...

ما عقب می کشیم ...

۹۶/۰۴/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۱)

بُعد معلوم بود بیشتر!
پاسخ:
دقت نمی فرمائید کاریشم نمیشه کرد !!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">