واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...
۰۵شهریور

بسم الله 

پارسال و شاید هم سال قبلش متنی نوشته بودم همین جا ، در ستایش « به درک » ! کلمه ای که عین ناکجاابادی ، یا حفره ای است که می توانی افکار بی سرانجام مزاحم را بهش عودت بدهی و از شرشان خلاص بشوی . دیشب بعد از خواندن یک متن انگیزشی فوق العاده و بعد از اینکه جرقه های کوچکی داشت در وجودم زده میشد ناگهان با کلمه « که چه ؟! » مواجه شدم و فهمیدم همان قدر که به درک کلمه ی کارساز و بدرد بخوری است ، که چه به همان میزان و بلکم بیشتر و شدید تر مخرب و آدم بیچاره کن است . که چه می تواند در دم ذوق شما را کور کند ، می تواند مرگ گزاره های عالی ذهنتان باشد ، می تواند تمام شعف شما در فکری و امری و کاری را خفه کرده و شما را تبدیل به یک عادت مرده ی سخیف گرفتار روزمرگی کند و این کاملا به این بستگی دارد که شما گزاره های ذهنی و شعف های درونی و جرقه های وجودیتان را ، در کدام ساحت و با کدام معیار بسنجید و محک بزنید .

ما می توانیم خودمان ، هستی مان ، زندگیمان ، نیت هایمان را با قواعد ظاهری دنیایی بسنجیم که هر روز و به کرار از زبان این و آن می شنویم . می شنویم که چطور نیت های عالی به حضیض رفته اند و صداقت ها و سخت کوشی ها در برخورد با دیوار بلند آدم های غلط و سسیتم غلط تر در هم شکسته اند . سیستمی و فرهنگی و نگاهی که اطرافمان را گرفته ، فرهنگ دو دو تاچهارتایی منفعت جویی که سود آنی  را مقدم و مهم تر از هر چیز می داند و در این راه هر کجی را مجاز می داند و تو را هم به آن تشویق می می کند چه اینکه در غیر این صورت تو بازنده ای بیش نیستی . 

ولی حقیقت دنیا ،  جایی زیر این ظاهر کف آلود که جلوی چشم ماست در جریان است . حق آن اصالتی که آرام و استوار به راهش ادامه می دهد و اگر حتی زمانی به چشم نیاید  یا مغفول واقع شود یا حتی علی الظاهر ببازد در نهایت ، ناگهان به خروش می آید و به سطح می آید و عریان و تابناک پیروزی اش را ثابت می کند که همیشه حق بوده است و پیروز بوده است .

که چه میل زیادی به ظاهر دنیا دارد ، به قواعدی که برد و باختش معلوم و کوتاه مدت رخ می دهد . که چه دلش می خواهد ما همین آدم های عادی باشیم که به مرور گندمان در می آید و بوی تعفنش حتی خودمان هم آزار می دهد . خیلی دل می خواهد ، نه گفتن به این که چه ها ، به این مناطق امن دم دست ، خیلی دل می خواهد دل سپردن به حق و صبر بردن در حق وقتی همه چیز علی الظاهر علیه توست . وقتی ایده ال هایت را علی الظاهر باخته ای . اینجا مومن می خواهد که صبر کند ، مرد می خواهد که صبر کند ...

 و کجاست مومن ؟

+این متن دو سه هفته ی پیش نوشته شده بود ، مانده بود خط آخرش ، امروز تمام شد .


۹۶/۰۶/۰۵ موافقین ۲ مخالفین ۰

نظرات  (۶)

این متن خیلی خوب بود! خیلی!
ماشاءالله!
پاسخ:
لطف دارید ، ممنون 
امید که رسیدن به آن حقیقت در جریانِ ناپیدا در زیرِ ظاهرِ کف آلود...حسرت‌مان نشود!
پاسخ:
ان شالله 
من خیلی وقته دچارشم...
راه خلاصی ازش رو هم نمیدونم
پاسخ:
شاید راهش ایمان به وعده های خداست 
منی که یک "که چه" جلوی حرف‌های خود خدا می‌گذارم چه؟
پاسخ:
یعنی می خواهید به خدا بگوئید شما بهتر می دانید ؟ 
نمیدونم
کلا راجع به همه چی اینطورم..
الان کمی بهتر از قبلم اما همچنان هرکاری که بخوام انجام بدم یه که چی بشه جلوش میذارم
و دقیقا همین رکودی که نوشتی سراغم میاد....
به وعده های خدا چه ربطی داره؟
پاسخ:
وعده های خدا در مورد شق دیگر پست بود 
جواب سخت و دقیقی بود؛ حرفی ندارم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">