واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

۱۹مهر

بسم الله 

دورم از خودم ، بیگانه ی بیگانه . از کنار خودم با فاصله ی زیاد عبور می کنم . گاهی مکث می کنم ولی نمی مانم سریع عبور می کنم . 

شاید خودم نیستم ، شاید هم همین خودمم، همین بیگانه و من تمام این سالها داشتم خودم را اشتباهی از یک زاویه ی اشتباهی و در یک تصویر اشتباهی نگاه می کردم . 

بیگانه بودن با خود ، بیگانگی با دنیا را هم به یدک می کشد انگار همین است که در لحظه زندگی نمی کنم ، عمیق نمی شوم ، حسشان نمی کنم انگار . همه چیز از من عبور می کند یا من از آن . عین خیال ، عین درک چیزی با اولین سطح از حواس . همین است که گذشت زمان را حس نمی کنم . زمان یک حور حرکت است ، حس سیال دنیا وقتی رو به جلو حرکت می کند . من عادت داشتم همزمان با حرکت رو به جلو در عمق هم پیش بروم حتی می توانم بگویم این فرو رفتن در عمق برایم معنادارتر از حرکت رو به جلو بوده است ، من در عمق فرو می زفتم ، گیر می کردم حتی و حتی تر غرق می شدم . و حالا ، این روزها گویا تنها در سطح لیز می خورم با کمترین سطح برخورد با زمان ، کمترین اصطکاک . کمترین اصطکاک با زمان آدم را محو می کند ، کمرنگ می کند ، خودش را ، دنیایش را محو می کند ، کمرنگ می کند ، دور می کند ، بیگاه می کند ...


۹۶/۰۷/۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">