واقعیتِ سوسک زده ...

واقعیتِ سوسک زده ...

در من پرندگان جهان بال نمی زنند

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۷ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم 

آدمی بودم با جزئیات فراوان. در نگاه،در قلب،در ذهن. آدمی که اندوه های سترگ عین پاک کن جزئیاتش را محو کرد و چیزی مبهم و خاکستری و کوچک بر جای گذاشت. من دیگر من نیستم . من فراموش شدم در تلاش برای اثبات چیزی که بود و مگر نبود ؟

من همه او شدم. همه خواستن و افتادن و مدام بلند شدن و مدام جنگیدن برای چیزی که بود و مگر نبود ؟ 

من یک بعد شکسته ام . حدی که وسعتش را فراموش کرده . که در یک مبارزه ی دائمی انقدر شکست خورده و آنقدر ضربه زده که تکه های خرد شده اش را فراموش کرده است.

ما زخمی های دو سر سوخته ایم نینو ! زخممان از ضربه هایی است که خورده ایم و بعد بی محابا زده ایم . جان لطیف دوست که آزردیم قلب خودمان بود ، نبود ؟! زخم دوست درد بیشتری نداشت ؟! داشت نینو، داشت . من بالای سر زخم های تو بیشتر شکسته ام !

حال درختی کهن سال ، خشک، با شاخ و برگهایی شکسته در من است ، در من پرندگان جهان بال نمیزنند ...



موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۷/۰۴/۰۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">