واقعیتِ سوسک زده ...

واقعیتِ سوسک زده ...

دوشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

بسم الله 

نشسته ایم توی بالکن ، دم غروب است و بافه های نخود توی سینی جلویمان . هوای بالکن خانه ی مادر را می کنم. دلم پر می کشد برای خواندن نماز مغرب در آن خنکای مرطوب روستای مادری . کنار خاله یا مادر توی بالکن با صدای دور قورباغه ها و جیر جیرکها . به خواهرم می گویم این موقع ها از کنار رودخانه بر می گشتیم . خسته با پاهای گلی و خیس. وقتی بچه بودیم . می گوید چقدر کیف داشت وقتی نخود  تر هم با خودمان می آوریم از سر مزرعه .دلم برای همه ی اینها تنگ میشود و ان اضطراب دم غروب که کاش نبود تا کودکی هایم رنگ ارامش داشت ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۱

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">