واقعیتِ سوسک زده ...

واقعیتِ سوسک زده ...

نسل عطش ...

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۷ ب.ظ
بسم الله 
ما صدای منادی را شنیده بودیم، از دور، خیلی دور. به فاصله ی هزار و چهارصد سال. نه پیامبری مهربان روبرویمان قرآن خوانده بود و نه امامی دلسوز را دیده بودیم. ما ایمان آورده بودیم به کلمه ، به کتاب . ما به معنای واقعی کلمه به غیب ایمان آورده بودیم ولی قبول کن که کار ما خیلی سخت بوده، خیلی سخت هست! 
ما خیلی متحریم! خیلی گیج! و این یعنی درماندگی به معنای واقعی کلمه! 
ما قبله مان معلوم است، کتاب مقدسمان معلوم است ، امام های ندیده مان معلوم است ، حقیقت از لابلای تاریخ راست و حسینی به ما رسیده ولی ما باز گیج می زنیم و متحیریم !
عین آدم هایی هستیم که روی سطح نامطمئنی ایستاده اند و زیر پایشان مدام می لرزد و قلبشان درواقع مدام در رعشه است . ایمانمان به غیب راستش خیلی هم ایمان درست و حسابی نیست !!!
ولی قبول کن ما خیلی کارمان سخت است. ما اصلا وارد هیچ مکالمه ی رودررویی نشده ایم، نه صورتی ، نه صدایی . میدانی این حرمان چه بلایی سر آدم می آورد ؟ میدانی آدم را چقدر غریب، تنها و سرگردان ، چقدر یتیم بار می آورد ؟ 
سهم ما گنبدها بوده و بارگاه ها و ضریح ها . و یک نام . مادرم همیشه می گوید ای پسر زنده ی فاطمه ی زهرا و این گزاره چقدر تکان دهنده است . این حضور غایب ندیدنی چقدر تکان دهنده است . 
ما از نسل حرمان و حسرتیم . از نسل غیبت. ما عطش کشنده ای داریم ، تشنگی مان زیاد است . یتیمی ما خیلی طولانی است ...
+ دل نوشته ای بعد از دیدن مستند حدیث سرو ، آیت الله بهجت . گرچه آنچه می خواستم بگویم را نتوانستم . 

 
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۷

نظرات  (۱)

چقدر خوب نوشتی با خوندنش دلم لرزید :(
پاسخ:
دلم غصه گرفته بود خب :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">