واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...
پیام های کوتاه
  • ۱۶ مرداد ۹۵ , ۰۰:۳۱
    ...

به یاد نمی آورم ...

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۱۲ ب.ظ
بسم الله هر عصر پنج شنبه جانم افتاده در انتهای چاهی عمیق و دستی سعی می کند آن را از اعماق بالا بکشد و جانم را بگیرد . جانم اما چسبیده به کف چاه ، انگار کن ریشه زده باشد و دست ناشناس ریشه ها را محکم گرفته باشد و مدام کشیده باشد. جان کندنی است برای خودش . احوال پنج شنبه هایم شبیه تاریخ مکتوب آدمیزاد نیست. من یکروز جلوتر افتاده ام انگار . احوال غروب های جمعه ی مردم را من پنج شنبه ها دارم . و آدم قبل از ظهرگاه جمعه به بهشت در آمد و ساعتی قبل از غروب آفتاب از آن هبوط کرد ...
تاریخ پنج شنبه ام را نمی دانم ، کجا بوده ام هزاران  هزار سال پیش ، در کجای خلقت، در  کدام گاه آفرینش آسمان و زمین و انسان که هر عصر پنج شنبه این چنین جان می کنم ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">