واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...

و پرنده‌ای در من از جَوِ زمین خارج می‌شود ...

واقعیتِ سوسک زده ...
پیام های کوتاه
  • ۱۶ مرداد ۹۵ , ۰۰:۳۱
    ...

ما دلمان تفسیر گزاره ها را می خواهد ...

دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۲۲ ب.ظ

بسم الله 

هر وقت روضه مان تمام می شود ، آن روز ختم که دیروز بود ، آن دعاهای پایانی را که حاج خانم می خواند من و مامان قلبمان می گیرد ، گریه مان بیشتر می شود ، تو انگار کن یک چیزی دارد از خانه مان می رود ، این چیز برای من شبیه چند خانم قد خمیده است ، و تو چه حالی داری پشت سر چند خانم قد خمیده ی مصیبت زده ؟!

به قول حاج آقای هیئت ما پیر شدیم پای این روضه ها ، بچه هایمان بزرگ شدند ، جوان هایی که میانه ی میدان سنگین سینه میزدند الان پیر شده اند ، شده اند پیر غلام دیگر گوشه های مجلس می نشینند و جایشان را داده اند جای همان بچه هایی که الان بزرگ شده اند . ما پیر شدیم پای این روضه ها . اشک هایمان در عزای حسین لابلای شیارهای قلب و روحمان چکه چکه موج میزند. ما پیر شدیم پای این روضه ها ولی داغ هر سال تازه تر می شود ، سنگین تر می شود ، آوارش بیشتر سینه مان را هلاک می کند . خب پس کی می آیی آقا ؟ پای منبر شما مویه کردن جنسش فرق می کند ، زیر علم شما سینه زدن شور دیگری دارد . زیارت ناحیه خواندن با شما اصلا چه جوری هاست ؟تفسیر گزاره های زیارت عاشورا با شما چه معنایی دارد ؟ اصلا شما بیایید تا شب شام غریبان بفهمیم باید چه خاکی به سرمان بریزیم و این غم منتشر ، این ناامیدی را چطور عزاداری کنیم ، 

ما سینه مان داغ دارد آقا و هر سال این داغ بیشتر می شود ، سنگین تر می شود ، غیر قابل تحمل تر می شود تا تو بیایی و معنای گزاره ی ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور را یک بار برای همیشه ، مطلق تفسیر کنی ، ما دلمان تفسیر گزاره های زیارت عاشورا را با شما می خواهد ...


روز دهم ...

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ

بسم الله 


مردی که می رفت 

و 

زنی که پشت سرش داد می زد ؛

آرامتر برو پسر زهرا 

ظهر بود 

یکی بود و 

هیچ کس نبود 


| مجلس تنهایی ، فاطمه شهیدی |

عین ، شین ، قاف ؛ مقطع الاعضا ...

جمعه, ۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۰ ب.ظ

بسم الله 

عین 

شین 

قاف استخوان های سینه ی شیعه شکسته است 

در کوچه های مدینه 

در محراب کوفه و در 

کربلا ، کربلا ، کربلا 

که داغ اکبر جگر ما را اربا اربا کرد 

عین 

شین

قاف 

کرب و بلا 

حسین 

مقطع الاعضا ...

از الان ، از این بعد ازظهر که نزدیک می شویم به تاسوعا ، مصیبت هی حجمش بزرگ می شود ، خراب می کند عالم را بر دل آدم ، اضطراب می افتد به جان آدمیزاد و هی بیشتر و بیشتر می شود ، تو انگار کن جان عالم را که به لبش می رسد و مگر حسین غیر از جان عالم است ؟


هر جای دنیا پرنده ای بخواند ، دهان ماست ...

سه شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۴ ب.ظ
بسم الله  
قلب 
خاصیت عجیبی دارد نینو ؛
مثلا
لحظات عارفانه اش هم 
بدجور 
عاشقانه است ...

قرار است عشق ما را شبیه معشوق کند ...

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۴۸ ق.ظ

بعد آرام ...

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

بسم الله 

نمی توانم آنطور که می خواهم توضیحش بدهم ، آنطور که واقعا هست . حتی نمی توانم با دوربین موبایلم از هیچ زاویه یا فاصله ای قابش بگیرم آنطور که واقعا هست ! 

حدود ده ، ده و نیم هر روز صبح ، می توانم بنشینم و ساعت ها خیره اش بشوم و نگاهش کنم و هی نگاهش کنم . تو انگار کن شتاب زندگی وقتی به این صحنه می رسد مکث می کند ، آرام می شود ، چیزی در مرز سکون اما در جریانی دائمی و ناب و روحانی . نور در آرامشی ملکوتی از پنجره عبور می کند و همینطوری می افتد روی برگها. زندگی اینجا در ساحت جذبه ی این گل با سرعتی متفاوت و با معنی متفاوت تر ادامه پیدا می کند ، ورای صدای گنجشک ها، یا کریم ها، صدای گاه به گاه بچه ها و عبور ماشین ها ، ورای من، این قاب ، گوشه ی خانه ی ما ، بعدی دیگر از زندگی، بعدی نزدیک به بطن حقیقی زندگی را هر روز صبح روایت می کند ...

...

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

بسم الله 

سخت ترین قسمت زندگی مردنش نیست 

دوباره زنده شدنش است ...

عین هر روز صبح 

هر روز صبح ...

هر جای این نقشه که دست بگذاری ، درد می کند ...

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۱۳ ب.ظ

بسم الله 

چه مظلومند مسلمانان میانمار ، صدایشان به هیچ جا نمی رسد . دور افتاده اند . جنگ بومی خاورمیانه  است، حداقل آدم دستش به همسایه اش می رسد . آنها ولی نه، کسی را ندارند . می سوزند و آواره می شوند و دنیا بودائیان را آدم های صلح می خواند.

نفرین خدا به این همه دروغ که دارد گلوهایمان را می فشارد و خفه مان می کند ، نفرین به این همه دروغ ...

+ جناب طالب زاده در برنامه اش که از شبکه چهار پخش می شود ، چند وقت پیش دو مهمان داشت از یمن . وقتی نماینده حوثی ها صحبت می کرد من خیلی خجالت کشیدم ، خیلی . دیدم چقدر این ها جلو افتاده اند و ما عقب . دیدم ما یک زمانی منادی انقلاب بودیم الان درگیر امثال روحانی و نوبخت و جهانگیری شده ایم !  این اقا در پایان حرف هایش گفت که از مردم ایران می خواهد به حرف های رهبرش گوش دهد . این جمله عمیقا مرا تکان داد . دیدم ما طوری درگیر مسائل داخلیمان شده ایم و گندهایی که آقایان می زنند که آرمان های بزرگتر و افق های گسترده ترمان را داریم فراموش می کنیم . منظورم جو عمومی جامعه است ، آن نوع نگاه جامعه که آن را لاجرم زندگی می کنیم و مسیر واکنش هایمان را مشخص می کند و چگونه بودنمان را در جریانهای سرنوشت ساز تاریخی رقم میزند . حواسمان باشد ، حساسیت هایمان را حفظ کنیم، خاورمیانه همیشه آبستن حوادث بزرگ است .

+ گویا جنگ بعدی جدایی طلبان اقلیم کردستان عراقند ! 

بسم الله

حدود ساعت سه شب گفتم پس به خاطرات دردناک خوش آمدی و ناگهان بزرگ شدم ، در خودم شکستم ولی از پا نیفتادم ، تلخ شدم، سخت شدم ، کدر شدم ولی بزرگ هم شدم ، شدم دختری به سن و سال واقعی خودم ...


* تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم / علی صالحی

باشد که سعادت واقعی را دریابیم ...

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۴۸ ب.ظ